تبليغاتX
غار و غارنشین




















Blog . Profile . Archive . Email . Design by .


غار و غارنشین

دارکوبی برای ساخت لانه بر شقیقه ام می کوبد!

 

ببخشید من مقادیری خنگم هر کاری کردم نتونستم ابعادشو کوچیک کنم از صفحه می زد بیرون... ( ستاره ی چیز هم فکر کنم باز خوابش برده اون پشت؛... W:<  )

http://night-skin.com/upload/images/5pu3uvyyn8g2l9domtai.jpg

 خیلی ساده س...یه تلنگر کوچیک کافیه تا منفجر بشه. اصلا مهم نیس چی باشه یا توسّط کی باشه؟

منفجر می شه؛ البته زیاد مهم نیست؛ چون چند روز طول می کشه تا خودشو دوباره جمع و جور کنه ولی دوباره درست می شه. می شه عین اوّل.

تقصیر من نیست.باور کن.

همیشه بحثا رو نصفه می ذاری. ):

نوشته شده در یکشنبه هفدهم آبان 1388ساعت 20:7 توسط غارنشین| |

ثمره رفت...

مریم هم...

حالا نوبت من و تنهایی منه...

برای ثمره ی امروز:

"قطار می رود

تو می روی

تمام ایسنگاه می رود

و من چقدر ساده ام

که همچنان

به نرده های ایستگاه رفته تکیه داده ام..."

پ.ن خاص شعر:قول می دهم از این پس اینقدر ساده نباشم دوست من!

پ.ن خاص برای شاعر:با عرض پوزش بابت خذف قسمتی از شعر...

برای مریم امروز:

دورتر...

اینجا...

پشت نه صدایی دیگر

قطعا روزی صدای دلم را خواهی شنید

(( دلی که در آن روزها سایه ای بود ایستاده در سرما

که شال کهنه اش را گره می زد))

روزی که نه صدا اهمیت دارد

و نه روز...

پ.ن خاص برای شاعر:با عرض پوزش بابت تلفیق دو شعر...

پروژه ام کلید خورد...

زورچپون:فول می دم که شبیه پروژه ی کارگاهم نشه!

نوشته شده در پنجشنبه چهاردهم آبان 1388ساعت 16:29 توسط غارنشین| |

 

" آدما کلّن دو دسته ن

یا مثّه مَنَن،یا نیستن"

 

-کیوسک-

 

دلیل خاصّی نداشت

نوشته شده در یکشنبه دهم آبان 1388ساعت 15:52 توسط غارنشین| |

داری از همیشه داغون تر می شی...

و من هیچ کاری نمی تونم بکنم به جز این که شاهد ذره ذره جون دادنت باشم...

لعنت به همتون لعنتیا!!!

پ.ن:کاملا فحش بود...

نوشته شده در جمعه هشتم آبان 1388ساعت 13:35 توسط غارنشین| |

به نام خدا

 

"چه بخت بلندي است فهميدن اينكه زميني كه بر آن ايستاده اي نمي تواند بزرگتر از مساحتي باشد كه پاهايت روي آن قرار گرفته است."

فرانتس كافكا

 

؟!!

اینو از لپ تاپ بابام آپ می کنم...سو‌ء استفاده ی ابزاری اینه عسلم...

 

نوشته شده در جمعه یکم آبان 1388ساعت 21:40 توسط غارنشین| |

 
Bridges
All the bridges that you burn
Come back one day to haunt you
One day you'll find you're walking
Lonely

Baby I
Never meant to hurt you
Sometimes the best intentions
Still don't make thing right

But all my ghosts they find me
Like my past they think they own me
In dreams and dark corners they surround me
Till I cry I cry

Let me take this time to set the record straight
Let me take this time to take it all back
Let me take this time to tell you how I felt
Let me take this time to try and make it right

But you can
Walk away
Be all alone
Spend all your time
Thinking about the way things used to be
If love feels right
You work it out
You don't give it up
Baby

Anybody tell you that
Anybody tell you that
Anybody tell you that

You should take some time maybe sleep on it tonight
You should take some time baby heed the words I say
You should take some time think about your life
You should take some time before you throw it all away

I ain't got the time
To sit here and wait around
But I got the time
If you say I'm what you want
Tracy Chapman
نوشته شده در یکشنبه بیست و ششم مهر 1388ساعت 18:39 توسط غارنشین| |

 

There’s a hole in my bucket dear Lizer(Liza), dear Lizer

There’s a hole in my bucket dear Lizer, a hole

 

The mend it dear Georgie(Henry), dear Georgie , dear Georgie

The mend it dear Georgie, dear Georgie, mend it

 

With what shall I mend it dear Lizer, dear Lizer

With what shall I mend it dear Lizer, with what?

 

With a straw dear Georgie, dear Georgie, dear Georgie

With a straw dear Georgie, dear Georgie, a straw

 

The straw is too long, dear Lizer, dear Lizer

The straw is too long, dear Lizer, too long

 

Then cut it dear Georgie, dear Georgie, dear Georgie

Then cut it dear Georgie, dear Georgie, cut it

 

With what shall I cut it, dear Lizer, dear Lizer

With what shall I cut it, dear Lizer, with what?

 

With a knife, dear Georgie, dear Georgie, dear Georgie

With a knife, dear Georgie, dear Georgie, a knife

 

The knife is too blunt, dear Lizer, dear Lizer

The knife is too blunt, dear Lizer, too blunt

 

Then sharpen it dear Georgie, dear Georgie, dear Georgie

Then sharpen it dear Georgie, dear Georgie, sharpen it

 

With what shall I sharpen it, dear Lizer, dear Lizer

With what shall I sharpen it, dear Lizer, with what?

 

With a stone, dear Georgie, dear Georgie, dear Georgie

With a stone, dear Georgie, dear Georgie, a stone

 

The stone is too dry, dear Lizer, dear Lizer

The stone is too dry, dear Lizer, too dry

 

Then wet it dear Georgie, dear Georgie, dear Georgie

Then wet it dear Georgie, dear Georgie, wet it

 

With what shall I wet it, dear Lizer, dear Lizer

With what shall I wet it, dear Lizer, with what?

 

With water, dear Georgie, dear Georgie, dear Georgie

With water, dear Georgie, dear Georgie, water

 

In what shall I get(fetch)it, dear Lizer, dear Lizer

In what shall I get(fetch) it, dear Lizer, in what?

 

In a bucket, dear Georgie, dear Georgie, dear Georgie

In a bucket, dear Georgie, dear Georgie, a bucket

 

There’s a hole in my bucket dear Lizer, dear Lizer

There’s a hole in my bucket dear Lizer, a hole…

 

 

 :((

E.S

 

نوشته شده در یکشنبه نوزدهم مهر 1388ساعت 11:57 توسط غارنشین| |

نوشته های روی دیوار اتاقم را می خوانم...

Obeying Rules...s

Life Does Suck

I've Smothered...s

I am Sick of Feeling

Obey Your Master...ss

There is no SCAPE!s

Tell Me What The Fuck Is WRONG with ME???s

دلم می گیرد...

نه...

.

 

 

شاید هیچ احساسی ندارم...

پ.ن:I Am Tell You I AM A FAKE!!!!!!!!!!!!!!!!!!m

نوشته شده در جمعه هفدهم مهر 1388ساعت 18:26 توسط غارنشین| |

"به این فکر می کنم که این کجای اون راهی است که من به دنبال آن می گشتم؟...اگر کنکور هنر داده بودم،اگر می رفتم به دنبال راه زندگی خودم،اگر آرزوهای یک ملت نمی شد آرزوهای من..."

باور نمی کنم در اولین نگاه...

ته دلم خالی می شه در دومین نگاه...

نه...من تا تهش این راهو باید برم... تا ته تهش!

این تنها راهیه که جلوی پامه...

نمی خوام آینده ی خودمو تو زندگی مردم ببینم...

هر چند که این مردم نزدیک ترین و گاهی اوقات شبیه ترین مردم به من باشن!

پ.ن:راست می گفت... ما شبیه همیم...هر از چندگاهی خیلی غیر قابل باور...

نوشته شده در شنبه یازدهم مهر 1388ساعت 19:5 توسط غارنشین| |

به نام خدا

 

پنداشتی چون کوه، کوه خاموش دمسردم؟

بی درد، سنگ ساکت بی دردم؟

نی؛

قلّه ام،

بلندترین قلّه ی غرور

اینک درون سینه ی من التهابهاست

هرگز گمان مَبر،

شد خاطرات تلخ فراموشم

هر چند

نستوه کوه ساکت و سردم

لیک، آتشفشان مرده ی خاموشم!!

 

-حمید مصدّق-

از دفتر الهام (این همون شعرست که هی سعی می کردم یادم بیاد ۴ شنبه)

------------------------------------

خواب رؤیای فراموشیهاست
خواب را دریابم
که در آن دولت خاموشیهاست
من شکوفایی گلهای امیدم را در رؤیاها می بینم

---

 من به بی سامانی
باد را می مانم
من به سرگردانی
ابر را می مانم

---

 باد با من می گفت :
” چه تهیدستی مرد “
ابر باور می کرد

---

 بی تو در می ابم
چون چناران کهن
از درون تلخی واریزم را
کاهش جان من این شعر من است
آرزو می کردم
که تو خواننده ی شعرم باشی
راستی شعر مرا می خوانی ؟
نه ، دریغا ، هرگز
باورم نیست که خواننده ی شعرم باشی
کاشکی شعر مرا می خواندی

---

 گاه می اندیشم
خبر مرگ مرا با تو چه کس می گوید ؟
آن زمان که خبر مرگ مرا
از کسی می شنوی ، روی تو را
کاشکی می دیدم

---

در من این جلوه ی اندوه ز چیست ؟
در تو این قصه ی پرهیز که چه ؟
در من این شعله ی عصیان نیاز
در تو دمسردی پاییز که چه ؟

 ---

تو مپندار که خاموشی من
هست برهان فراموشی من

 ---

 من صدا می زنم :
” ای با باز کن پنجره را “
پنجره را می بندی

 

-حمید مصدّق-

--------------------

Sorry but I can’t feel the mercy in my heart

There’s nothing to hang on,nothing all around

Twisted & lost,sorry but the pendulum has to stop

Again it’s the same masks,same words,same lies

It’s shit going

I can’t just move

I can’t just go

They’re again yellin’

Again sayin’

The same shit , the same whole, the same yucky words…

 

:(((

نوشته شده در جمعه دهم مهر 1388ساعت 14:42 توسط غارنشین| |


Design By : Night Skin