غار و غارنشین
دارکوبی برای ساخت لانه بر شقیقه ام می کوبد!
Verse 1: Blessed is your face Now I’m alone filled with so much shame You were the sun that brightened my day She told me: she continued: "سیمین گفت: من زنم و به همان اندازه از هوا سهم می برم كه ریه های تو؛ She moves, she moves like a breeze [Chorus] Aicha Aicha - passing me by (there she goes again) [Verse2] She holds her child to her heart [1/2Chorus] [Bridge] She needs somebody to lean on [Verse3] Lord knows the way she feels [Chorus] Don't you have quizes and assignments? عمیقا در همون گاهی ها از خودم بیزار می شم. تو رفته ای. من رفته ام. پس کی کجای قصه میخ کوب زمین شده که هم تو در منی و هم من در تو!؟ پ.ن:آی ادمیت ایت! آی ام کامپلیتلی لاست!!!!!!! پ.ن پ.ن: من گم شده ام در تو یا تو گم شده ای در من!؟؟ گفتند امن است هیچ کاری با ما ندارد ............. . . . خوابمان برد... بیدار شدیم دیدیم آبستن تمام دردهایش شده ایم . "حسین پناهی" پ.ن:۱۴ سمپاد روز اردیبهشتتون/مون مبارک !!!!!!!! در یک بازه ی متناهی از روزگاری که از خودت فرار می کنی به مقصد جایی که تجربه های جدیدی کسب کنی که شاید یه روزی به تو از گذشته شبیه تر باشه تو ناخودآگاه بر می گردی به گذشتت... می فهمی که وقتی زندگی ای که قاطی اش شدی در حال جدی شدنه دیگه نمی تونی ادامه بدی به تظاهر...ناخودآگاه می شی همون خود همیشه تنهای خودت و در لاک خودت عجیب فرو می ری. گرچه این "رجعت به خط قدیم" یه مقدار رنگ و بودی متفاوتی داره به خاطر همون تجربه هایی که من ِ جدید این دوران جدیدت تجربه کرده... اما باز ناخودآگاه هم بازگشت برات جاذبه داره و هم دافعه.... اما چون در این بازه تو ناخودآگاه و یا شایدم خودآگاه تو طبق قرار همیشگی روند تدریجی ابتذال رو طی کردی (ابتذال به معنای زوال فکری بیشتر مد نظر است) اصولا جاذبه بازگشت بیشتره توت.... می خوام باز کز کنم یه گوشه ی دنیا .... و فقط تماشا کنم یه مدت... زیر سایه ی یه چنار... جایی که از هیچ کلاغی هیچ خبری نباشه.... جایی که من باشم و مااااااااااااااااااااااااااااااااااه و باااااااااااااااااااااااااااااااااد..... من غارمو می خوام! از ماجراجویی های ساده نیز... من هیچ وقت آدم نبوده ام گویی. بهتر بگویم:قرار بوده هیچ گاه آدم نباشم. این "صبحانه/نها/شام" ها برای من نیست. اما اتفاق افتاده است. اما چنین نخواهد ماند. روزگار هیچ وقت یک جور نمانده ... نمی ماند. تو هم می میری. به سادگی به تاوان آرزوهای من به قول تو به خاطر خودخواهی های من. از عادت متنفرم. از تو هم.... فرياد از اين ظلمت. فرياد از اين ظلمت. فرياد از اين... می گویند هیچ حواست هست که به فلانی آنقدر که باید توجه کنی توجه نمی کنی حواست هست کم مهر و محبت شده ای؟ حواست هست سکوت کرده ای!؟ حواست به نگاه های فلانی بود؟ حواست به نیامدن هایت هست!؟ حواست به آمدن هایت هست!؟ اصولا حواست هست نفس بکشی حتی!؟ غافل گشته ام. زندگی می گذرد و گویی هر روز قسمتی از حواس پنج گانه ام را از دست می دهم. چشم هایم بی حس گشته اند. هیبتم نیز. چشمانم فقط در تلالو نگاه کودکی برق می زنند. و هیبتم فقط زمانی روح را در خود حس می کند که به دیوارهای مسجد عتیق تکیه زده باشد و باااااااد در گیسوانش بپیچد.... هم اتاقی ها رفته اند رای بدهند. رفقا اکثرا نیز.... من اینجایم. قفل شده بر دیوار های این زندان دوست داشتنی ام. زنده به گور رویاهایم. صدای اذان می پیچد... عتیق را مرور می کنم. و برای هزارمین بار این غفلت احمقانه را می ستایم. فرار می کنم از فهمیدن ها. فرار می کنم از درگیر شدن ها. غفلت این گونه را به غایت دوست می دارم. باز ماکت می سازم. به شکل مخروط ... مثل همیشه به هیبت مخروط... نمی دانم... گاهی حس می کنم هیبت انجیری پدر اندیشه ای مخروط وار از جنس کاج برایم رقم زده است. مادر به سرو می مانست ... و من به چنار... و پدر مخلوطی بود از انجیر و بوی بابونه... پس دست آخر این هیبت مخروطی از کدامین طرف بر من چیره گشته است!؟ من همیشه همراه من عصیانگر و سرکش... همیشه ی من... درون من.... می سوزم از هرم بودنت. می ترسم از درگیری ات با ممنوعه ی دیگری... همیشه خورده ی من! من شخصا ازت معذرت می خوام که زنده به گور رویاهام می شی... زنده به گور "بودن"هایم! گرچه رومون تو روی هم باز شده اما خودت خوب می دونی نمی خوام بمیری. اما می کشمت. مثل م. مثل مه. مثل ث. مثل ف. مثل ح. من ممنوعه ی من من قاتل رو بشناس.. پ.ن:تا خالا توجه کردی وقتی آدم سرما می خوره چقدر خوشگل می شه.منظورم درست همون لحظه ایه که داره تو تب می سوزه... شیراز روزهای فرار و تجربه ی من به تو باز می گردم. از بطن سنگینی این شهر کثیف ملعون/این زادگاه من به تو باز می گردم به تو که سبزی و زرد... به تو که در سادگی ات مانده ای. به تو که مرا در غربت خود غرق می کنی... باز می گردم به بطن شعار های خویش... به" باز هم کم نیاوردن" می آیم. هم دست هم می شویم در این پروژه ... پ.ن:شهریارا بی حبیب خود نمی کردی سفر/این سفر راه قیامت می روی تنها چرا!؟ تهران من تهران روزهای سنگین روزهای کافه و تئاتر. روزهای دست های سرد/شالگردن های کهنه/نگاه های نافذ/عروسک های چوبی/دهان های دوخته ترک می کنمت به مقصد نا کجا آبادی که نه در آنجا کسی مرا می شناسد و نه در آن کسی را می شناسم. روزی باز خواهم گشت که هم "روز" معنی داشته باشد و هم "بازگشت". پ.ن:تو برای هم دست شدن با من خیلی بزرگی و زیاد از حد دلربا عزیزم. پ.ن پ.ن:می فهمی!؟ اضافه شده : " مرا دَردیست اَندر دل ، اگر گويم زبان سوزد اگر پنهان كنم ترسم كه مغز ِ استخوان سوزد..." به نام خدا متن را يك بار ديگر از اوّل تا آخر مي خوانم و سعي مي كنم قيافه ي دارا را تصوّر كنم وقتي كه آن را مي خواند؛...نه، فايده اي ندارد. ناخن هاي شكسته، عين دندان هاي كوسه اي پير، كوسه اي پيرتر از شكار كردن، شكاري مرده، مرده اي فاسد شده،... انگار لاشه اي را بلعيده باشي كه هضم نشود و در عوض فاسد شود و بگندد. بعد هر جا كه مي روي، لاشه اي فاسد را با خود حمل مي كني، مي بري، مي روي،... در هر قدم روزمره؛ درست شبيه جنيني مرده. كه نه تنها فاسد، بلكه مفسد هم هست، يعني خود فاسد كننده است. يعني خود ويران گر است. يعني خود عصيان گر است. بخند لعنتي! بخند. هر لحظه. همان لحظه اي كه نيستي. همان لحظه اي كه هستي. همان لحظه اي كه دروغ مي گويي. هماني كه تصّور مي كني ... نه خبري از قدح باده هست و نه جام شوكران. سرنوشت هر كسي يك جوري است ديگر. يكي اسيد و ديگري پتكي سنگين. گوشه ي سمت چپ اي.ام.اس ، تحت عنوان سخن بزرگان، اين مي آيد كه : "افلاطون :آنچه سبب شود که نيستى صورت هستى به خود گيرد، آفرينش و خلاقيّت است. از اين رو همه هنرها آفريدن است و استادان و هنرمندان همه خلاق و آفرينش گرند."
Blessed is your name
My beloved
Blessed is your smile
Which makes my soul want to fly
My beloved
All the nights
And all the times
That you cared for me
But I never realised it
And now it’s too late
Forgive me
For all the years I caused you pain
If only I could sleep in your arms again
Mother I’m lost without you
Now who’s going to wipe my tears away
If only I knew what I know today
Mother I’m lost without you
Verse 2:
" قویترین آدم جهان اون نیست که دویست و پنجاه کیلو رو یه ضرب میزنه ...
قویترین آدم جهان زن ایرانیه که با وجود تجاوز فردی و گروهی و اسید پاشی و گشت ارشاد و مزاحم هاى خیابونی و زور گیری و قتل و هزار خطر دیگه هنوزم تو این مملکت درس میخونه ، ورزش میکنه ، رانندگى میکنه ، کار میکنه ، عاشق میشه ، اعتماد میکنه ، مادر میشه و به بچه اش یاد میده آدم باشه..."
she didn't know I'd rather be a herma,
she didn't try to believe in androgynous ones, nor in les' or gays.
دردآور است كه من آزاد نباشم تا تو به گناه نیفتی. قوس های بدنم بیشتر از افكارم به چشمهایت می آیند. تاسف بار است كه باید لباسهایم را به میزان ایمان تو تنظیم كنم..."
Verse 3:
[Verse1]
So sweet, so beautiful
Everyday like a queen on her throne
Don't nobody knows how she feels
Aicha, Lady one day it will be real
I swear I can't get her out of my dreams
To have her shining here by my side
I'd sacrifice all them tears in my eyes
Aicha Aicha - my my my (is it really real)
Aicha Aicha - smile for me now
Aicha Aicha - in my life
Makes her feel like she is blessed from above
Falls asleep underneath her sweet tears
Her lullaby fades away with his fears
Someone body, mind & soul
To take her hand, to take her world
And show her the time of her life, so true
Throw the pain away for good
No more contemplating boo
Everyday in his name she begins
To have her shining here by my side
I'd sacrifice all them tears in my eyes
Aicha Aicha - ecoute moi
Verse 4:
stop this bullshiting then.
![]()
از اين آدم ها. از اين غير آدم ها. از اين باد كه مرا با خود نمي برد. از اين تاريكي كه مرا نمي بلعد. از اين سرما كه مرا نابود نمي سازد.چند سال ديگر بايد بگذرد. چند فصل سرماي ديگر بايد بگذرد بي آن كه...
سكوت همان فرياد است. بيهوده.
فايده اي ندارد هيچ كدام از تلاش هاي روزانه؛ هر چه تاكنون بوده، همانيست كه زندگي بر ما عرضه داشته، هماني كه پيش آمده، خواه يا ناخواه...
نمي دانم اين يكي چندمين نفريست كه دل داري مي دهد، طوري كه خودش نمي فهمد دارد اين كار را مي كند. مي دانم ، ما همه اشتباهي هستيم، همه چيز اشتباهي هست. تنها چيزي كه اشتباهي نيست، همان خواب مرداب وار دم كرده ايست كه به آن پناه مي برم.
چه فرقي مي كند.بخند لعنتي.چه كسي مي فهمد كه نمي خندي. اين ظاهر عوام فريب و خواص فريب، بس برازنده ي توست.
امّا بيشتر ويران گر مي نمايند تا آفرينش گر. آفريدن و خلق هر چيزي نيازمند نابودي چيز ديگريست/ ...؟ افلاطون يا ارسطو، آريو برزن يا هر اسم ديگري. چه فرق مي كند. خودشان كه سال ها پيش مرده اند، اسم شان را هم بر عدّه اي مرده ي متحرّك ديگر مي گذارند. ساده تر از اين حرف هاست.
خزعبل تر.
اين سرماي لعنتي؛ جزئي از من شده. حتّي اگر بچسبم به شوفاژ. حتّي اگر " يك شب آتش در نيستاني فتاد...". حتّي اگر بسوزم. در شعله هاي ذهن يا قلب نيمه جان.در كوره هاي ذوب فلزات يا آجرپزي.
| |
